از غروب سوزش سردل داشت
سریع حدس زدم که سکته باشه
نوارگرفتم نرمال بود
کد خورد
نوارگرفتم وی تک کرده بود و تاکی کاردی بود ریت 300 تا
گفتم به رزیدنت
محل نداد
تشنج کرد
دیازپام زدم
خوابم برد چهار تا شش
شش پاشدم سیانوزه بود
هرچی ماساژ دادم فایده نداشت
دستم درد گرفت
اپی نفرین زدم
ماساژ
ماساژ
ماساژ
عرقم دراومد
سینش سفت شده بود...
نمازم قضا شده بود
وضو داشتم وقتی ماساژش می دادم
توچشماش نگاه می کردم و ماساژ ولی ...
..................................................
خط صاف
ملافه سفید
فحش های رکیک همراها بعد از این شب دردناک
خوابم نمیبره
جلوی چشمامه
من هرکار میتونستم کردم
پزشک حرفمو جدی نگرفت و به موقع نیومد
کاش من پزشک بودم
کاش پرستار نبودم
نمیدونم
مریضم هوشیار بود از سر شب
من تو تموم لحظه ها پیشش بودم
سرشب بهم گفت ان شاالله خوشبخت بشی
داشت سکته می کرد من پیشش بودم
تشنج کرد من پیشش بودم
خدایا چرا من پرستار شدم
خدایا اخر عاقبت من چی میشه؟
خدایا حالم خوب نیستش
پرستار...ما را در سایت پرستار دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 3