
اصلا نشستم همش داشتم می دویدم تو بخش
بخش ما خیلی شلوغه 40 تا تخت با 6 تا پرستاری که جم نمیخورن
من یه نفر چون دانشجوام فقط اون وسطم همیشه
یکم کارش یکنواخته یعنی حس خوبیه کمک به بیمارا ولی بعد یه مدت همه چی برات روتین میشه
الان تو مرحله یکنواختی ام
این که مریضو ببری اتاق عمل یا دیالیز
این که به چشم قصاب نگاهت کنن حس بدیه
ولی من همیشه سعی کردم مهربون باشم تا نگاها عوض بشه
بعضی مریضام خیلی پررو اند متاسفانه دیگه گیربدن ولت نمی کنن هی صدات می کنن از کارات می مونی
دیروزم رییس بیمارستان اومد بهمون یه شاخه گل رز داد 
منم لاک صولتی زده بودم مترون دعبام کرد خخخخخ ولی مهم نیس
خدایا شکرت که پرستار شدم 
امشبم شیفت شبم دعا کنید برام تا خوب باشم و مهربون
ما را در سایت پرستار دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 3